روزهای سگی
اینجا آخر خط است..یا بمیر یا برگرد!
پاورقی:چیزی نیست!نگران نباش دلم.خوب می دانم کف کرده ای برای یک روزی که سگی نیست.خوب می دانم چقدر غم از نگاهت می چکید وقتی می خندیدی و آن صورتک جلف بی خیالی را چسبانده بودی روی درد هایت تا کسی نفهمد چقدر آغوش می خواهی برای گریه های نکرده ات چقدر لالایی می خواهی برای شبهایی که بی خوابی رگ رویای خوشبختی ات را پاره کرده بود.غصه نخور دلم .!خوب می دانم چقدر دوست داشتی ز ن د گ ی از هم گسیخته را زندگی بنویسی و نشد.خوب می دانم این سال شوم که دارد آرام آرام می آید و فصل شال گردن ها را پس می زند چقدر شکوفه هایش بوی پاییز می دهد.خوب می دانم چقدر دوست نداشتنی و وحشتناک شمارش معکوس آمدنش توی مغزت دینگ دینگ ضربه می زند.چیزی نیست دلم نگران نباش.تقصیر تو نبود..سرونشتت را تلخ نوشته اند..! پاورقی:نود به اضافه یک.دستت را خوانده ام.پرچم سفید هم تکان بدهم فایده ای ندارد.کار خودت را می کنی.آماده ام.شلیک کن لعنتی.! پاورقی:آبی آسمانم.چقدر خوشبت بودی و نمی دانستیabie-aseman.blogfa.com یادت بخیر.روحت شاد فاصله میان آن بدختی و این بدخبتی من.! پاورقی:دلم برای خودم می سوزد.زمستان 83 زخم باز کرد دوباره.بدجور هم زخم باز کرد.به خواب می روم.به خوابی عمیق.خوابی بدون آدم کوکی های خوب و بد.اینجا آخر خط است. پاورقی:عشق من افسانه شد ویران شوی ای زندگی"هرکه را همدم گزیدم تا که دردم بشنود"از غمم بیگانه شد ویران شوی ای زندگی.! پاورقی:بخوان و فراموش کن..شتر دیدی ندیدی..هیس.!! آخر خط. کاشکی می شد با مته یک حفره ی گنده وسط مغزم بکارم تا تمام آدم بد ها با حرفهای نیش دارشان سر ریز شوند بیرون و دوباره از نو تمام نقشه های خوشبختی ام را روی کاغذ بنویسم هی بنویسم تا خوابم ببرد از این همه دلخوشی که همه شان منتظر من هستند و کلی فرش قرمز پهن کرده اند سر راهم وقتی به رقص می افتد دلم با شنیدن بوق بوق ماشین عروسی که به من ربط ندارد اما خودم را خیال می کنم انگار با معشوقه ام که داریم می خندیم و یک کارناوال قاطی پاتی و پر سر و صدا هم پشت سر مان دارند جیغ و ویق می کنند و دندان های جلویشان بدجور پیداست و هیچ کس دلش نمی آید ساکت باشد و عقده هایش را خالی نکند آن شب..کاشکی می شد فیلم ز ن د گ ی را فلش بک کرد به جاهای خوبش به همان جا که بغض هیچ کاره ترین آرتیست دنیاست و سه شنبه ها ی بی حوصله آویزان شده اند روی طناب رخت.!کاشکی می شد تمام زمستان 83 را از حلقوم خاطرات ذهنم بیرون کشید و تمام روزهای سگی اش را تف کرد توی صورت همان آدم بدهایی که دوست داری یک شب دارشان بزنی و جان کندنشان را یک دل سیر تماشا کنی و زل بزنی توی چشم های از کاسه در آمده شان و با یک بی رحمی شیرین سرت را کج کنی سمت شانه ات و لبخندی موزیانه را چاشنی لبهایت کنی تا فریاد خداحافظ برای همیشه را پشت سکوت معنا دار روح معصوم و زخم خورده ات کشف کنند و بعد آرام آرام از گردونه ی ز ن د گ ی ات محو شوند و دل رنج کشیده ات برای خاکسپاری غم انگیز ترین لحظه های تقویم سرنوشت بی قراری نکند دیگر.! پاورقی:یکی مانده به آخر"سخت است قلمت را آویزان کنی و دلت هنوز به قاصدک ها بدهکار باشد برای نوشتن.. پاورقی:داریم می رسیم به آخر خط..همین آخر خطی که باید از خودت شروع کنی..خنجر را بردار پسر..چشمهایت را ببند.احساست را نشانه بگیر و با تمام قدرت فرو کن."آخ هم نگو.. پاورقی:از این روزهایی که آدمها توی هم وول می خورند و می خندند و بوی ادکلان های سرد و گرمشان شهر را دیوانه کرده است حالم به هم می خورد.! پاورقی:بی معرفتا"دارم دق می کنم. پاورقی:عشق را یک طرفه که نمی شود بلعید.این را بفهم بی کله.. پاورقی:وقتی ارتعاشات دوست داشتنی گیتار روی پوست انگشتانم خوابشان می برد تازه می فهمم هنوز برای دلخوشی یک چیزی به جا مانده.. پاورقی:دوست داشتن دلیل می خواهد"دوستت که نداشته باشد تمام دلیل هایت وتو می شود"این یعنی خیلی زود با حکم دل" هفت لوی پیک را بریدی قافل از این که رقیبت با یک لو بالا تر دلت را از وسط دو نیم می کند.. پاورقی:هیچ کس دعوت نمی شود.! . . پاورقی:ضربه های آخر را بزن"خیالی نیست..محکم بزن.می خواهم مردانه بمیرم.با توام ز ن د گ ی.!می فهمی لعنتی؟ پاورقی:بگذار به حساب چشمهایم.خسته اند."درد دارند..! پاورقی:آدمها چقدر زود از سر سفره دل هم سیر می شوند.آب و نان و غم و اندوه.و چقدر زود فراموش می شوند"وقتی خود واقعی ات را صادقانه روی جالیز دلش می ریزی.خود واقعی ات که زود پس می زند با دستش.همین آدمها را می گویم.چقدر زود سیر می شوند.آینه را نگاه کن!می شناسی اش؟ پاورقی:کسی مجبور به خواندنم نیست این دم آخری.دوست دارم زیاد حرف بزنم.دوست دارم ته مانده هایم را خالی تر کنم.هیچ کس دعوت نمی شود برای تماشا این بار.. پاورقی:انگار دوست ندارد این روزها تمام شود..یک سال کم نیست.هست؟توی آینه نگاه می کنم.چشمهایم قرمز می شود.برای خودم شکلک در می آورم که از یادم برود این همه درد.برای خودم شکلک در می آورم که غرور مردانه ام نشکند و کم آوردن باورم را به زنجیر نکشد.هنوز هم برای خودم شکلک در می آورم.. پاورقی:دلم خیلی برات تنگ شده داداشی..یادته وقتی می گفتم می ذاری کنارت بخوابم می خندیدی و یه جا قد خود خودم واسم باز می کردی؟یادته چقدر اینو می گفتم و نمیومدم و بازم یه جا قد خودم باز می کردی؟یادته شب آخر وقتی آروم و بی صدا خوابیده بودی مثل عقده ای ها با چشمای خیس و یه عالمه حسرت کنارت خوابیدم؟نذاشتن تا صبح باشم کنارت.۵دقیقه واسم کم بود داداشی..ما با هم اومده بودیم تو نامردی کردی زودتر از من رفتی..دلم بدجور گرفته داداشی..(مخاطب خاص) پاورقی:یک قفل گنده می زنم وسط قلبم.حق دارم بزنم.از همه می ترسم.خیلی.! پاورقی:هنوز هاج و واج خودم مانده ام..چه می کنی با من روزگار.له شدم" بس نیست؟ پیشاپیش سپندارمذگان مبارک. پاورقی:خودت را به خواب می زنی روی بازوی من و من بی آنکه بدانم تمام دوستت دارم های نگفته ام را در گوشت زمزمه می کنم و تو با چشمانی بسته می خندی..یعنی می شود یک نفر خواب باشد و دوستت دارم گفتن های یک نفر دیگر را بشنود و بخندد و بیشتر خودش را جا دهد توی آغوش او؟؟ پاورقی:وقتی همه دلخوشی ات می شود تنگ غروب کنار بخاری دراز کشیدن و نوازش گیتار یعنی دنیا برایت خیلی تنگ شده است خیلی زیاد.. پاورقی:فرق بودن و نبودن یک نون است"زودتر از آن چیزی که فکرش را بکنی از یاد می روی پسر..نوشته هایت رنگ باخته اند.جادویشان ته کشیده است..اصلا انگار تمام ز ن د گ ی ات سرما خورده است..پشت این خط خطی ها یک نفر دارد جان می دهد..بخوان و فراموش کن.شتر دیدی ندیدی.! . گیسوان تو در اندیشه ی من آبی"خاکستری"سیاه.(مصدق.ت.۹بهمن)پیشاپیش تبریک. پاورقی:کاش می شد یک کلاشینکف روس بردارم و با چشمهایی بسته تمام موجودات دو پایی که وجودشان وجودم را خراش می دهد را آبکش کنم تا دلم یک جوری شود یک جور خوب!!! پاورقی:هنوز خوابت نگرفته..یواش یواش دستانت را باز می کنم سرم را می چسبانم روی سینه ات و تو هم یواش یواش دستانت را حلقه می کنی دور کمرم آنقدر توی خودت فشارم می دهی که هر دوتایی مان خنده مان بگیرد و دلمان نیاید که چشمهایمان را ببندیم و جدا جدا برویم توی خیال و رویای خودمان. پاورقی:این روزها برای اینکه دیر تر برسی به همان آخر خط و دیرتر خل بازی وحشتناک در بیاوری خودت را بزن به نفهمی.. . پرواز را بحاطر بسپار.. پرنده مردنیست.! (تولدت مبارک فروغ عزیزم) پاورقی: صورتم را نزدیک صورتت می آورم ..نوک بینی مان را می چسبانیم به هم.می خندی .می خندم .چشمهایمان دست بردار هم نیست.این بار هرکی زودتر پلک زد برنده است.!! پاورقی:کم کم دارد تمام می شود.پاییز که می رود همان یک زره دلخوشی من هم ته می کشد..دلم برایت تنگ می شود رفیق..! پاورقی:وقتی ساعت ۹شب هوس لرزیدن می کنی و می روی کنار رودخانه شهر و روی سنگهای یخ زده اش می نشینی و دستهایت را تا آنجا که جا دارد توی جیب فرو می کنی اولین سوالی که به مغزت می رسد این است که ماهی ها سردشان نمی شود هیچوقت یعنی؟؟ . شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش.. پاورقی:امشب با تمام شبها فرق داره.بارون میاد.با اینکه پر از دلتنگی بود این دو سه روز.اما عاشق بارون پائیزیم.دوست دارم مثل آنشرلی بی خیال همه چیز بشمو یه دوش حسابی بارون بگیرم.دور خودم بچرخم.اونقدر بچرخم که سرم گیج بره و دراز بکشم رو زمین و قطره های بارونو نگاه کنم.که می چکه روی صورتم.نرم نرم... پاورقی:اصلا انگار هیچکس خوشبخت نیست.هرکی از یه چیزی می ناله.کمتر و بیشتر داره اما می ناله.شاید دنیارو بد ساختند.بد ساختند آیا ؟ پاورقی:حالم از هرچی پلیس ۱۱۰ هست بهم می خوره.عقده ای های بی فرهنگ بی ادب. پاورقی:بیا با هم فرار کنیم.مثل تو فیلما.یه کلبه کوچیک بسازیم کنار دریا.من باشمو تو باشی و یه شب مهتابی باشه.نزدیکای غروبم روبه روی دریا روی یه تخته سنگ بشینیم بچسبیم به هم.سرت رو بذاری روی سینم.سرمو بذارم روی موهات..رویای قشنگیه نه؟ (چرته) پاورقی:زهره ماری ترین روزهای زندگیم رو دارم سپری می کنم.خستم.حوصله ندارم.داغونم. . . پاورقی:ساعت ۳ بامداد.وسط یک سیاهی بزرگ با موسیقی لایت.توی ماشین نشسته ای.یک جاده ی خیلی خیلی بزرگ که ته ندارد.انگار خدا هم نیست آن طرف ها.گذشته هایت را مرور می کنی.جدی جدی خودت هستی و خودت.چقدر لذت بخش بود آن شب.. پاورقی:عادت کرده ام به پشت پا زدنت ز ن د گ ی ..خیالت راحت..به سیاهرگ های قلبم هم بر نخورد..آنقد بزن تا دلت خنک شود.. پاورقی:وقتی آدم پر از حرف باشد و نوشتنش هم نیاید و حالت تهوع هم داشته باشد و خیلی زیاد هم افسرده باشد تا مرز پکیدن می روی و برای خالی شدن مجبوری زار بزنی فرقی هم ندارد کجا باشی و کی دور و برت باشد "غرورت جریحه دار شود یا نه.!وقتی نتوانی جلوی خودت را بگیری این می شود که من شدم. پاورقی:این دم آخری هم دلم نمی آید بگویم دوستت دارم.زور که نیست.! پاورقی:حال و هوای من با حال و هوای شما فرق داره..به شدت گرفته ام.تا دم مرگ میرم و میام.بازم کامنتی اگه جواب داده نشد شرمنده..شاید این روزهای سگی تموم بشه.برای همیشه.! . . خوشبختی کنار هم ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست خوشبختی یعنی برای دیگری چتری شدن و او هرگز نفهمد که چرا خیس نشد.!
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست.!
ما را برای سوز و گداز آفریده اند..!
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |

